الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

86

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

ليث بن ابى سليمان از ثابت انصارى از ابن ابى عامر - وابستهء انصار - نقل مىكند كه مىگفته است ، در مسجد بودم ، عثمان عبور كرد ، عايشه بر او بانگ زد كه اى مكار تبهكار ! امانت خويش را از ميان بردى و رعيت خويش را تباه ساختى و اگر نمازهاى پنج‌گانه كه مىگزارى نبود ، همانا مردان به سوى تو هجوم مىآوردند و تو را همانگونه كه گوسپند را مىكشند سر مىبريدند . عثمان در پاسخ او اين آيه را تلاوت كرد : « خداوند براى كافران ، زن نوح و زن لوط را مثال آورد كه تحت فرمان دو بندهء صالح ما بودند و به آنها خيانت كردند و آن دو پيامبر نتوانستند ايشان را از قهر خداوند برهانند و گفته شد با دوزخيان به دوزخ درآييد . » « 1 » محمد بن اسحاق و مداينى و حذيفه نقل مىكنند كه چون عايشه دانست عثمان كشته خواهد شد ، آمادهء رفتن به مكه شد . مروان بن حكم و سعيد بن عاص پيش او رفتند و گفتند گمان مىكنيم كه اين مرد كشته خواهد شد و تو مىتوانى اين كار را از او بگردانى و اگر اينجا بمانى خداوند به دست تو اين بلا را از او رفع خواهد كرد . گفت : من در اينجا نمىتوانم بنشينم كه بارهاى مرا گسيل كرده و جوالهايم را بسته‌اند . وانگهى نذر كرده‌ام كه حج گزارم . مروان از خانهء عايشه بيرون آمد و اين مثل را مىگفت : « قيس در سرزمينها چندان دروغپردازى كرد تا نظم آنها در هم ريخت . » عايشه اين سخن را شنيد و گفت : اى كسى كه مثل مىزنى بيا ، آنچه گفتى شنيدم . آيا گمان مىكنى من در مورد بدى دوست تو شكى دارم ؟ به خدا دوست مىداشتم كه او در يكى از جوالهاى من مىبود و هنگامى كه از كنار دريا مىگذشتم آن جوال را به دريا مىافكندم . مروان گفت : آرى به خدا سوگند اساس اين كار را نهادى . عايشه به طرف مكه حركت كرد و ميان راه در منزلى بنام صلعاء « 2 » به ابن عباس برخورد كه به مدينه مىرفت . گفت : اى ابن عباس ! تو مردى خردمند و خوش بيانى ، بر حذر باش كه مردم را از كشتن اين مرد سركش بازندارى .

--> ( 1 ) آيهء 10 سورهء 66 ( تحريم ) . براى اطلاع بيشتر به تفاسير رجوع كنيد . م ( 2 ) صلعاء : مؤنث اصلع يعنى كسى كه موهاى جلوى سرش ريخته باشد و به همين جهت به زمينى كه در آن گياهى نرويد صلعاء گفته مىشود و نام چند جاست . رجوع كنيد به معجم البلدان ؛ ج 5 ، ص 381 . م